پنجره نوشت

در آسمان به جست و جو میپردازم

پنجره نوشت

در آسمان به جست و جو میپردازم

در واپسین لحظات شهریور،هنگام تحویل پست شهریور به مهر،دختری پا به این دنیا گذاشت..
نوشتن،استعداد وی است.
او نوشتن را دوست دارد..در آسمان به جست و جو میپردازد..جست و جو میکند تا پیدا کند،تا کشف کند.
زندگی میکند تا شاد بماند..وی شادی را برای زندگی ضروری میداند.هنرمند است و هنرمندان را دوست میدارد.

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

4.دلتنگم و دیدار تو

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۰ ب.ظ

دل تنگِ تمام روز ها و دقیقه ها و ثانیه های پارسال هستم.دل تنگی امانم را بریده و مرا به جنون رسانده.نمیخواهم بی معرفت شوم اما.اما من دل تنگم..دل تنگ پاییز و زمستان نود و پنج..برایم سخت است که فراموش کنم تمام آن لحظات را.کارم شده دلداری دادن به خودم..دلداری این که فقط یک ماه و اندی باید صبور باشم تا فرا رسد..اما میترسم از این که امسال مثلِ سال پیش نباشد و من..
 امشب مراسمی بودم و وقتی از امام حسین خوند وقتی گفتش که محرم نزدیکه دلم ریخت.خواستم بگم.دلم برات تنگ شده سومین من.کاش شهرت آروم بود و من از نزدیک زیارتت میکردم.بین النهرین رو زار میزدم و دعا میکردم.خیالی نیست..هر شب خودم را تصور میکنم.در جایی که نیستم..اما حضور قلبم را کنارت حس میکنم که اگر این طور نبود،این آرامشِ زندگی من از کجا تامین میشد.؟/

برای همین به شدت منتظر محرم هستم.محرم پارسال از تمام محرم های سال های زندگی ام خوش تر بود...هر شب از ذوق زیارت عاشورای  فردا صبح در سرمای مدرسه چشم رو هم نمیگذاشتم..بی تاب بودم..بی تاب مجلس امام حسین.حسینِ قلب ها..
از دیدن بچه ها به وجد می آمدم..معلم ها را دوست داشتم و ساعت ها زود میگذشتند..چشم را از هم بر میگرداندم،گذشته بود و باید خداحافظی میکردم.
تابستان ها را به همین خاطر دوست ندارم..بی حوصلگی ها و خواب آلودگی هایش به کنار..
تابستان،نه محرمی هست که اشک بریزم..نه زیارت عاشورا..ونه آرامش دل از تکرار حضور حسین در روحم..
محرم نباشد،انگار هیچ نیست..
بی تابم برای محرم..
پاییز؛ماهی که تمام دل خوشی هایم در آن جا جمع شده و به یک باره در وجودم رخنه میکند.
نظمی که در زندگی هست...حالِ خوشی که هست..خستگی لذت بخشش.
پاییز خسته میشدم و گاهی اشک هایم سرازیر میشد و دلهره از شکست داشتم..اما حضرت رقیه منو شرمنده خودش میکرد.
خوشحالم از این که میتونم از بزرگ های دینم حرف بزنم و با افتخار بگم که مدیون شون هستم.
از خستگی پاییز تا دلهره و دویدن در زمستان....کیف میکنم و میخندم..
از بارون..از قدم زدن با پرتو... از نهار خوردن با بچه ها ،سرمای گرم خانه،غذاهای سرد شده و به سختی پایین رفته ی چهارشنبه ها..
دلم برای همه تان تنگ شده..بگذرد زود تر این مردادِ گرم..
پ.ن1:نمیتونم منکر بشم این شهریور چه قدربا شهریورِ قبلی متفاوته و من چه قدر خوشحال و ذوق زده ام و عررررر میزنم برای بیست و هشت مرداد!!
پ.ن2:دخترِ سه سالت همیشه هوامو داشته./

  • آسمان نما

نظرات (۱)

هئی دوری.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی